بسم الله
بحث های پیرامون مطلب سامان را که پیگیری میکردم میخواستم یه حرفی بزنم اما بیشترکه فکر کردم به نظرم آمد حرفم را در یک مطلب جدا وبا استفاده از مقاله یکی از نویسندگان مجله "امان" مطرح کنم.البته از دوستان میخواهم اول بدون در نظر گرفتن مطلب "چرخه زندگی" مقاله را بخوانند بعد میگم چه ربطی به بحث های مطلب قبلی وبلاگ دارد.
سرباز یا سربار؟
وقتی
امام قصد نماز ظهر را کرد ، یارانی داوطلبانه سپر جان آقا شدند تا تیرها به
امامشان نخورد. سلام نماز که تمام شد یاران عزیزی که جان خود ، آقا را حفظ
کرده بودند و بدنشان غرق خون بود، آخرین لحظات عمرشان را سپری میکردند ،
هم عمروبن قرظه انصاری و هم سعید بن عبدالله حنفی از امام پرسیدند؟ یا رسول الله اوفیت " آیا به عهد وفا کردم ؟ آیا وظیفه ام را انجام دادم ؟ و امام در مقابل فرمود (نعم انت امامی فی الجنه) آری تو پیشاوری من در بهشتی
بعثت پیامبر گرامی اسلام ، آغاز ولایت امام عصر ، دهه فجر انقلاب اسلامی ،همه و همه ، زمانی است برای اندیشیدن و تامل:
با
آن که قرار نیست باعث رنجش شویم و ناراحتی اما بگزارید کمی جدی تر
بیندیشیم. ما کجا قرار داریم ؟پای میز محاکمه خودمان را فرض کنیم و ببینیم
کجاییم؟(حاسبو انفسکم قبل انن تحاسبو)
رفتارهایمان رو بررسی کنیم ، چقدر سپر بلای امام بوده ایم؟ خدای ناکرده
چقدر آقا رو ناراحت کرده ایم ؟یا رفتار ما سپری برای آقاست یا وارد کردن
جراحت و ضربه شمشیر؟
آیا
شده یک بار از آنچه ولی خدا نمی پسندد دست برداریم" چشم خود را ببندیم "
گوش خود را هدفون و صدا های جوراجور جدا کنیم؟ آیا شده یک بار برای او گوشی
خود را فرمت کنیم" به شماره های ناشناس ، جواب ندهیم و با آن ها تماس
نگیریم؟ آیا شده به پیامک های ناشناس، جواب ندهیم و پیام نفرستیم؟ آیا شده
بعضی چیز ها رو در گوشی خود ذخیره نکنیم؟
آیا
شده در گرداب دیدن شبکه های مختلف داخلی و خارجی ، فارسی و غیر فارسی ،
دچار موج زدگی نشویم؟ آیا شده دچار توهم های مختلف در ارتباطات مختلف ،
نگردیم؟آیا شده دردنیا باشیم و از مظاهر آن استفاده کنیم، اما اسیر آن
نگردیم؟
آیا شدهموج شبکه های مجازی و سایبری ،ما رو از بی خود نکند؟ آیا شده وب گردی و ول گردی در سایت ها و وبلاگ ها را به یاری سایبری از امام تبدیل کنیم؟
آیاشده اداهای روشنفکری ما را از اقا جدا نکند و در هیاهوی دنیای واقعی و
مجازی ازامام جدا نشویم؟ چقدر تیرها و شمشیرها تهمت، طنز یا تمسخر واقعی یا
مجازی را از امام ومسیر امام ، از امام و نائب امام ، از امام و شیعیان
امام، دور کردیم؟
آیا واقعا سربازیم یا سربار؟ باریم یا یار؟
حالا اگر بنا به وظیفه باشد و سپر برای آقا و اهداف او بودن " آیا حق امام را به جا آورده ایم؟ آیا وظیفه مان راانجام داده ایم؟
وظیفه
دو گونه است یکی حق مطلب رو ادا کنی و دیگری به اندازه ای که می توانی
تلاش کنی. طبیعی است حق امام رو نمیشه ادا کرد اما می توان به مقدار
توانایی و توان تلاش کرد.(حق تقاته)" (ما استطعتم) آیا به مقدار توان تلاش
کرده ایم ؟ آیا قدرت ما ، اعتبار و توانایی ما به همین مقدار است؟ آیا می
توان سری بلندکرد و ادعا کرد که ما یاری گر امامیم؟
بگزار
دوباره به محاکمه برگردیم؟ کدام یک از ما امام را می خواهیم اما نه برای
خواسته های محدود خود ، یعنی اگر قرار باشد سختی جهاد و مبارزه را تحمل
کنیم آیا می استیم؟ اگر قرار باشد از خواسته ها و هوس هایمان بگزریم چقدر
می گذریم؟ چقدر برای خود کار میکنیم درس می خوانیم و چقدر برای امام دغدغه
داریم و کار می کنیم؟ چقدر به فکر دیگران بوده ایم ، چقدر برای کمک به
دیگری ، فراهم آوردن زمینه ازدواج ، آسان گرفتن بر افراد، حل اختلافات افرد
پیش قدم بوده ایم؟
آیا حقیقتا برای امام و زمینه سازی ظهورش دلمان می تپد؟
چقدر
عهد و پیمان با امام داریم ؟ چقدر جانمان را با خواسته های امام گره زده
ایم؟ کجا قرار داریم ، انگیزه و رفتارهایمان چگونه است؟
پس باید عهدی نو بست و بر این عهد پایبند و پایدار
ما سربازیم یا سربار؟ مسئله این است. حالا زندگی روزمره باشه یا نباشه چه فرقی میکنه؟ اگر هدف و راه درستی نداشته باشیم؟؟این خیلی سوال مهمیه. فکر کنید ما ده سوال دیگه آدمی باشیم که اندکی هم دچار روزمرگی نشده باشیم،مثلا هر روز در زمینه علمی خود پیشرفت کرده باشیم ،یک خانواده خوب هم تشکیل داده باشیم وخیلی احساس موفقیت کرده باشیم، اما اینها اگر برای خودمان باشد ونه برای خدا وحجت خدا ذره ای ارزش ندارد.ذره ای ...
زندگی چه روزمره اش چه غیر روزمره اش اگر برای چیزی غیر از سربازی امام عصرمان انجام شده باشد ،به هدر رفته است بلکه اصلا باری است که بیچاره مان خواهد کرد کاش فقط هدر رفتن می بود! پس به نظرم اصل حرف سامان که فکرکنم اینه که ما به گذر زمان واینکه چه میکنیم در زندگی فکر کنیم را بجای مطرح کردن روزمرگی یا غیرش به اینجا برسانیم که سربازیم یا سربار ولی یمان؟