تبليغاتX
بروبچه های کوچه پشتی

بروبچه های کوچه پشتی

مرامی,دوستانه ای و ...

خیلی سخت است که آدم خجالت بکشد از بردن نام خدا...سخت است آدم رنجور شود و بنالد پیش آنان که میگفتشان ننالید...سخت است آنقدر نگویی تا...

دلم تنگ شده...برای سادگی...برای سادگی آدمها...برای تازگی آدمها...دلم تنگ شده برای خندیدن بدون ناراحتی...دلم تنگ شده برای قهقهه ای بی دغدغه...دلم تنگ شده برای سخت نبودن...دلم تنگ شده برای چرا نگفتن...برای وضوح حرفها...برای صداقت آدمها...صداقت خودم...سادگی خودم...دلم تنگم شده...چه فایده که حال هرچه که زار هم بزنی چون لکه ای بر پارچه ی سفید ابرگون باز ردش میماند و نمیتوانی سیاهی اش را حذف کنی...دل که شکست دیگر شکست...ترکش را چاره ای نباید بود...دلم تنگ شده برای توانستن...برای آرامش بی نیاز به آهنگ...برای خلصه بدون گریه...برای پاکی خالص ذات زیبای انسانی سابقم...برای حرف زدن با خدا بی پشیمانی دلم تنگ شده...برای لجبازی بی هدف...برای کاری کردن بدون هیچ هدفی...برای حرفی زدن بدون هیچ مصلحت اندیشی...دلم تنگ شده برای فکر کردن به گذشته بدون بغض...دلم تنگ است برای دردی نداشتن و انگار کردن اینکه درد دارم...برای دردهای رویایی...برای خسته نشدن دلم تنگ شده...برای سپیدی عاشقانه ی اشک...برای حرف زدن بدون...بدون...بدون بد عاقبتی...بدون دروغ...بدون فکرهای پیچیده...

ببخش...بر من هرچه که کردم و نکردم را...هرچه که رنجوری از آن...هرچه که سیاه است...هرچه که سپیدی ناب ذاتم را میبرد...ببخش و بامن باش آنگونه که بودی...چه تو که خدایی...چه تو که رفیقی...

 

                           فعلا با اجازه...

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 20:48  توسط سهراب 

به نام خدا

آقایان جواب بدهند!!!!!

دیگر آقایان دفاع کنند!!!


این هم مرامنامه :


مرام‌نامه راه سبز امید (رسا)، نسخه +۱.۱

شرایط بحرانی و پیامدهای انتخابات ریاست‌جمهوی ۱۳۸۸ کاستی‌های نظام سیاسی موجود در ایران برای احقاق حقوق پایه انسانی شهروندان را به وضوح پدیدار کرده است. اعتراضات گسترده‌ی خرداد و تیر ۸۸ و امتداد آن تا روز قدس (۲۷ شهریور) نشان‌گر افزایش آگاهی شهروندان جامعه‌ی ایران و اراده‌ی آنها به تغییر در مناسبات قدرت و اجتماع است. برای بهره‌برداری از این سرمایه‌ی اجتماعی، ما، گروهی از شهروندان ایرانی در تشکل راه سبز امید (رسا) گرد هم آمده‌ایم تا در جهت گذار به نظامی بر پایه آزادی فردی و اجتماعی، مردم‌سالاری، رفاه اقتصادی و اجتماعی پایدار، و امنیت ملی همراه با تفاهم بین‌المللی کوشش نماییم.

چشم‌انداز رسا

فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی رسا، که یک جنبش مدنی است، در جهت تحقق چشم‌انداز ایران فردا شکل می‌گیرد. مبانی این چشم‌انداز عبارت‌اند از:

مردم‌سالاری

رسا خواست مردم را تنها مرجع مشروعیت حکومت می‌داند و لذا حاکمیت مردم بر سرنوشت خود بر پایه‌ی نظام انتخاباتی، گروه‌های مدنی، احزاب و رسانه‌های آزاد را تنها ساختار تضمین‌کننده حقوق شهروندان ایرانی می‌داند. در این راستا رسا دخالت افراد و نهادهای غیر منتخب مردم در ساختار سیاسی کشور،‌ فرآیند تصویب قوانین، و انتخابات را رد می‌کند. رسا از تمرکززدایی در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی-اجتماعی-اقتصادی حمایت می‌کند و لازم می‌داند که در شکل‌دهی به ساختار نظام حکومتی، هیچ تبعیضی بین قوم‌ها و مذاهب اعمال نشود.

آزادی فردی و اجتماعی

رسا اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر را مبنای حقوق فردی و اجتماعی انسان‌ها می‌داند و در همگام کردن قوانین کشوری با این قوانین کوشش می‌کند. از نظر ما حفظ حقوق فردی شهروندان، صرف‌نظر از وابستگی‌های فرهنگی، قومی، نژادی، دینی، زبانی، جنسیتی و گرایشی آنان و فراهم کردن شرایط مناسب برای شکوفا شدن هر شهروند، از اهم وظایف دولت‌های ملی و تشکیلات اداری-سیاسی محلی است. رسا حمایت از برابری حقوق زنان با مردان و تکیه بر توانمندسازی زنان را برای رسیدن به مردم‌سالاری پایدار ضروری می‌داند.

توسعه اقتصادی پایدار همگام با رفاه اجتماعی

از دیدگاه رسا دولت، جامعه مدنی و بخش خصوصی باید با هدف توسعه پایدار و همه‌جانبه‌نگر (اقتصادی-اجتماعی-زیست محیطی) ایران به همکاری سازنده بپردازند. مدیریت خردمندانه نفت و دیگر منابع ملی، حمایت از کارآفرینی غیر دولتی، و ایجاد یک نظام مالیاتی موثر در راستای نیل به این هدف ضروری است. ایجاد ساختارهای موثر حمایتی اجتماعی برای در دسترس قرار دادن امکانات پایه‌ی رشد از جمله آموزش و بهداشت و حمایت از بازنشستگان، ازکارافتادگان و بیکاران از اولویت‌های اقتصادی-اجتماعی راه سبز امید است. رسااز کاهش تصدی دولت در اقتصاد و تجارت خارجی، سرمایه‌گذاری بین‌المللی و داد و ستد آزاد با جهان و هم‌زمان مقابله با انحصارهای اقتصادی و مدیریتی حمایت می‌کند.

امنیت ملی همگام با همبستگی بین المللی

رسا خواستار ارتباط احترام‌آمیز بین دولت ایران و تمامی دولت‌های دنیا در چارچوب قوانین بین‌المللی، و به منظور حفظ امنیت و منافع ملی ایران است. رسا از همکاری‌های بین‌المللی در جهت منافع ملی ایران و ارتقاء حقوق همه انسان‌ها حمایت می‌کند.

جامعه مدنی

رسا جامعه‌ی مدنی را عامل برقراری تعادل و پیشرفت در روابط دولت و بازار از یک سو، و اجتماع و فرد از سوی دیگر می‌داند. ما معتقدیم نهادهای داوطلبانه‌‌ای که حول محور ارزش‌ها، اهداف و علائق مشترک شکل می‌گیرند، در تقسیم قدرت بین شهروندان و خودآگاهی سیاسی و اجتماعی جامعه حیاتی هستند. رسا حمایت از سازمان‌های غیر دولتی، سندیکاهای کارگری، انجمن‌های دانشجویی، موسسات خیریه و سایر موسسات مردم‌نهاد و تعاونی را به عنوان روش تقویت جامعه مدنی دنبال می‌کند.

استقلال نهادها

رسا معتقد است که نهادهای سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، نظامی، انتظامی، قضایی، علمی و دینی مستقل هستند و تنها می‌توانند در چهارچوب قانون با یک دیگر تعامل کنند.

راه‌کارهای رسا

برای رسیدن به چشم‌انداز بالا اعضای رسا راه‌کارهای کلی زیر را دنبال می‌کنند.

دنبال کردن هدف‌های مشخص و قابل دسترس

اعضای رسا در هر رده اجتماعی،‌ از خانواده، محله، و روستا گرفته تا مدرسه و محل کار و اماکن عمومی،‌ به شناسایی و دنبال کردن اهدافی مشخص برای تشکیلات رسا می‌پردازند. هر هدف به ابتکار شخصی در راستای حرکت به‌سوی چشم‌انداز بالا انتخاب می‌شود با این شرط که مغایر اصول رسا نباشد. اعضای رسا ایده‌های پروژه‌های موفق را از طریق شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند و از تجربیات هم استفاده می‌کنند.

اطلاع‌رسانی و آموزش

‌اطلاع‌رسانی و آموزش عمومی در مورد اهمیت استقرار ساختارهای مندرج در چشم‌انداز، برای حمایت و پیش‌برد موجی بزرگ از تقاضای مردمی برای تغییرو دست‌یابی به این اهداف، ضروری است. اعضای رسا در گروه‌های کاری خود وظیفه تبیین دقیق این ضروریات و اطلاع‌رسانی و آموزش عمومی در این مورد را به عهده خواهند گرفت. من‌جمله، تغییر در ساختار آموزشی و نگرش خانواده و مدرسه به آموزش کودکان در جهت آشنایی با حقوق خودشان قدمی مهم در پیشرفت جامعه ایران را به سمت آزادی از استبداد و توسعه پایدار به حساب می‌آید.

مخالفت با بی‌عدالتی، دروغ و زورگویی

سکوت در مقابل بی‌عدالتی، دروغ و قانون‌گریزی موجب سست شدن پایه‌های اخلاقی جامعه می‌شود و کشور را در دام انفعال، بی‌قانونی، و ریا فرو می‌برد. اعضای رسا به روشنگری و مخالفت آشکار با موارد بی‌عدالتی و دروغ در جامعه پرداخته، از همکاری با، و مشروعیت بخشی به، ظالمان و فریب‌کاران خودداری می‌کنند. با توجه به حضور منفی تفکر استبدادی در تعاملات روزمره جامعه، در حوزه شخصی نیز رسا حاکمیت فرهنگ تحمیل و اجبار بر آموزش کودکان، آداب زندگی خانوادگی، تربیت مدرسه، و دادوستد بازار را نفی می‌کند و برای تقویت بنیان‌های فکری و فرهنگی در تشویق و ارتقای فرهنگ آزادی انتخاب و اختیار فردی و جمعی تلاش می‌کند.

جذب همه نیروهای علاقه‌مند به ایران

رسا به همه ایرانیان تعلق دارد و حضور سازنده نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی، با عقاید و پیشینه‌های مختلف، برای موفقیت در فعالیت‌های رسا ضروری است. اعضای رسا تلاش خواهند کرد تا با جذب طیف وسیعی از نیروها راه گذار به ایران فردا را هموار نمایند. با استفاده از رنگ‌ها و حرکات نمادین، اعضای رسا حضور خود را در جامعه پررنگ‌تر می‌سازند تا روح هم‌بستگی مردمی در جنبش را تقویت بخشند.

تغییر ساختاری از طریق صندوق‌های رای

با حمایت نظری و عملی ازجنبش ملی ایرانیان در جهت چشم‌انداز ایران فردا و توجیه نیروهای درون نظام, رسا از تغییر ساختار سیاسی از طریق فعالیت‌های مدنی و بدون خشونت، که منتهی به یک رفراندوم ملی، شوند حمایت می‌کند. تجربه سی سال اخیر به اکثریت بزرگی از ایرانیان نشان داده که ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و فرزندانمان بدون غلبه بر تمامیت‌خواهی عده‌ای قلیل ممکن نیست.

پخش هزینه تغییر با تشکیل گروه‌های انعطاف‌پذیر

راه سبز امید برای دنبال کردن این راه‌کارها از گروه‌های خودجوش و مردمی نیمه‌مستقل بهره می‌گیرد. این گروه‌ها بین سه تا ده نفر عضو دارند و هر کدام بدون نیاز به سلسله مراتب سازمانی به دنبال یک هدف کوچک و قابل دسترس در راستای چشم‌انداز رسا فعالیت می‌کنند. در عین حال هر گروه سعی در ایجاد و حفظ رابطه با گروه‌های نزدیک به خود خواهد داشت. این گروه‌ها بر اساس اصول مقاومت مسالمت‌آمیز عمل می‌کنند.

اصول رسا

در دنبال کردن راه‌کارهای بالا اعضای رسا به اصول زیر پایدار می‌مانند:

شفافیت و مسوولیت‌پذیری

تمام ‌منابع و مخارج مالی تشکیلات رسا که صرف‌ فعالیت‌ در حوزه عمومی می‌شوند باید شفاف و علنی باشند و عامه مردم بتوانند از جزئیات آن باخبر شوند. اعضا خود را در برابر اهداف گروهی مسوول می‌دانند و در جهت این اهداف متعهدانه عمل می‌کنند.

احترام به مخالف

مخالفان و منتقدان تشکیلات رسا می‌توانند و حتی ترغیب می‌شوند که مخالفت‌شان را به شرط پایبندی به اصل گفتگوی مسالمت‌آمیز، در مجراهای اطلاع‌رسانی رسا منتشر کنند. همچنین رسا به حریم خصوصی همه، از جمله مخالفان، احترام می‌گذارد.

اختیار و نفی خشونت

رسا هرگونه حرکت خشونت‌آمیز یا اجباری را مغایر اصول خود می‌داند و آن را شدیداً نفی می‌کند. همه اعضای رسا در دنبال کردن اهداف بالا به اصل عدم تحمیل و عدم خشونت پای‌بند خواهند ماند.

موفقیت در هر قدم

راه سبز امید، با توجه به تجربیات تاریخی، معتقد به پیمودن کامل و بدون میان‌بر مسیر تغییرات است. مسیر تغییر طولانی است. اما فعالیت در این مسیر غنی‌کننده‌ی زندگی اعضای رسا خواهد بود؛ چرا که آنها برخوردی سازنده با مشکلات جامعه خواهند داشت، و با آزادگی در مقابل فریب و بی‌عدالتی ساکت نمی‌نشینند. برداشتن هر قدم در مسیر عدالت و آزادی و به‌کارگیری خلاقیت در برخورد با استبداد و هوادارانش برای اعضای رسا موفقیتی شادی‌آور است. اعضای رسا به نوآوری و خلاقیت در هر قدم از مسیر حرکت به سوی ایران فردا اعتقاد دارند.

عضویت در رسا

عضویت در رسا آسان است: ‌هر فرد یا گروهی که به اهداف، راه‌کارها، ‌و اصول این مرام‌نامه پای‌بند باشد عضو رسا است. اعضا برای شروع فعالیت کافی‌ست به یک گروه بپیوندند،‌ یا گروه جدیدی را تشکیل دهند و با انتخاب و دنبال کردن یک هدف در راه سبز امید قدم بگذارند.

اعلام حمایت از این مرام‌نامه

حمایت از این مرام‌نامه مختص اعضای شبکه سبزاندیش نیست. همه ایرانیانی که با موارد درج‌شده در این مرام‌نامه موافق هستند می‌توانند حمایت خودشان را اعلام نمایند. برای این کار بعد از خواندن شرایط حمایت از مرام‌نامه مشخصات خودتان را ارسال کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 13:3  توسط سید سروش  | 

 

امروز اول مهر است . چه کسی باور می کند که ما سال آخری در دبیرستان هستیم؟؟چه کسی باور می کند ما سوم دبیرستانی هستیم؟؟ چه کسی باور می کند ؟؟!!

 

ایمان...         

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 12:17  توسط بروبچه 2 ای  | 

فرشته... ایستاد... نتوانست... افتاد... نشست... بغضش گرفت... رفت پیش خدا و گفت: من میترسم. خدا لبخندی زد و گفت: چون عاشقی؟ فرشته سر تکان داد. خدا گفت: خب؟ عشق که پاک است... عشق است که دل را صاف می کند... جنون نه... عشق... عشق است که عقل را می شوید و با چشم دل بنده ام را به من میرساند... عشق است که می فهماندت من را... عشق است که با آن میفهمی لطافت دشت را، ظرافت آب را، عظمت کوه را، مهربانی نسیم را که چه ناز و نوازشی میکند صورتت را... عشق است که عاشق را بیدار میکند و چشمش را می بندد و دلش را می گشاید که با هر نفسی عبادتی چشم نواز و عروجی دل انگیز کند... عشق است که وقتی در آغوشش می گیری به تو افتخار میکنم مخلوق من، عزیز من، وجود من. فرشته بغضش ترکید و با هق هق گریه گفت: می ترسم خدا... می ترسم...  خدا گفت: بله... ظرفیت می خواهد عشق، ظرفیت می خواهد و لیاقت، شهامت می خواهد و نجابت، که اگر هر یک از اینان نبودند یا عاشق نمیشدی یا اگر می دیدی عاشقی عشق نبود در وجودت، یا جنون بود یا حماقت. فرشته ی من، عشق زیباست مثل خورشید، مثل عبادت، مثل عاشق، عشق تماما نیکی است، عشق مطلق جلوه ی حق است، عشق چشمه ی فهم عالم و عالم ساز است، عشق از ضرر تهی است، عشق خالی از زجر است، در عشق ندامت معنا ندارد، اگر لحظه ای حتی خواستی پشیمان باشی عاشق نبودی، اگر یک آن زجر کشیدی عشق در وجودت نیست که اگر عشق باشد از سختی اش لذت می بری و رنج آن رنجورت نمی کند. فرشته آرام شده بود و با صورت خیس به پایین نگاه می کرد، سرش را با لبخندی بلند کرد و گفت: پس... خدا سرش را تکانی داد و گفت: بله... عاشق اشک اگر می ریزد از دل آزرده شدن نیست، اگر هست نباید این را عشق پندارد، اشکش جاری میکنم چون انجام خوشی بر آن عشق نیست و آن اصلا عشق نیست، عشق جز رستگاری انتهایی ندارد، اگر عشق که در دلشان می افتد "عشق" باشداشکی از ناراحتی و دردی از حسرت به در نمی آید و اگرآمد آن که هست یا "عشق" نیست و یا انجامش ناخوش است.  فرشته اشکهایش را پاک کرده بود و می خندید، ملکوت را بوسید و دوان دوان و شاد و خوش دور شد و قهقهه ای از اخلاص سر داد.

 

 

                                                                   فعلا با اجازه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 16:27  توسط سهراب 

     این مطلب قرار بود موقع رفتن آرش نوشته بشه ولی به خاطر مشکل سیستم اینترنت ما نشد که به موقع نوشته بشه ، در هر صورت ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست .

 برای آرش . . .

----------------------------------------------------------------------------------------

 

هر لحظه چشمانم گفت

بادبان کج کن ، باز گرد

روبروی چشمانم کوچک می شوی هر دم

ولی

نقاش روی دیوار قلبم

وسیع می زند نقشت

بادبان کج کن ، باز گرد

 

سر می گردانم

سر می گردانم تا کوچک شدن نقشت روی لرزش اشک چشمانم

نشود تنگ تر از دل ، کوچک تر از فاصله ات از آیینه ی قلبم

اما گونه ام نشد خشک تر از قبلم

آخر قلبم ،

بوی شبنم دوریت را می شناسد

 

موج می آید

مهربانی موج می آرد روی پاهایم

آخر این دریا طبق عادت ، می کند مد ، با اشک چشمانم ، اشک چشمانت

 

این دم « خداحافظ » نمی گویم

تا دمی دیگر سر بگردانم

آن دم که دیگر محو باشد قایقت در روشنایی ، همتراز تو

خداحافظ

تا روشنایی ، خداحافظِ من ، خداحافظِ تو

----------------------------------------------------------------------------------------

همین . . .

امیر حسین ( فرزام )

+ نوشته شده در  جمعه 27 شهریور1388ساعت 16:5  توسط بروبچه 2 ای  | 

به نامش

   سلام!

دوستانی که افطاری خونه آقای شریف بودند حرف های آقای باقری رو شنیدند و خب بعضی ها شاید فراموش کردند....بحث استفاده از این ماه شد و کمک به خانواده هایی که آقای باقری میشناختند و جمع آوری کمک از دوست و آشنا...کسانی که پایه اند یا کنجکاوند به اینجا حتما سری بزنند...برای اطلاع بیشتر هم با امیرسینا (اسکندری فر) میتونند تماس بگیرند.

 

                                                              فعلا با اجازه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 18:25  توسط سهراب  | 

شوخی نیست دوست داشتن آدمها به این مقدار، به این مقدار که دیگر خیلی پیش پا افتاده است که بگوییم از جان بیشتر دوستش دارم.شوخی نیست به این اندازه دوست داشتن که جان کوچکترین چیز برابر آن باشد و گاه حتی این عشق به سرش بزند که رقابت کند با عشق به خدا...خدایا توکه می دانی آدمم... آدمم و دل ندارم به بزرگی تو...کاش دل لا اقل بیشتر جا داشت برای جا دادن مهر آدم ها، برادرها، درآن، کاش به جای آن همه عقل کمی دل بزرگتر بود که زود تنگش نشود، دل که تنگ می شود یعنی دگر جایی نیست، چقدر عزیزی که دلم برای توست ولی جایی نیست و تنگ است دل باز برایت.کسی اگر عزیز شود دل برایش تنگ میشود، دل جای مهرش را دیگر ندارد، چرا خدا؟ وابستگی تا چه حد؟ چرا این است راه من؟عاشق شدن که شوخی نیست...شوخی نیست وابستگی به فرد، به انسان، به عزیزتر از برادر، وابستگی محدودیت است و چه محدودیتی است...دوست داشتنی، دوست داشتنی!

چرا عشق هست؟ چرا؟ که بساطمان را بر هم زده، چرا عقل و عشق یک جا هستند؟در من، در تو، چرا آب و آتش را یک جا نهادی خدا؟ یا عشق یا عقل.این چه عشقی است که با عقل هیچ آدمی جور در نمی آید؟ جور در نمی آید که نمیفهمم، که درک نمیکنم، که می پرسم، که میخندی از این گردابی که در آن گیر افتاده ام خدا...

و انسان چه کار سختی دارد، که راه حق رفتن با دو راهنما از گناه نکردن سخت تر است.چه سخت است که دوستش بداری و ندانی چرا، که تصمیم بگیری و نفهمی چرا، به چه معیاری، ز چه رو. سخت است و راه آن دوچیز است، حذف عشق یا حذف عقل... حذف عشق به همه عالم گرد مرگ میپاشاند، همه عالم بی عشق جز وجود چیزی نداردن پس مرده اند، راه ثانی برتر است، حذف عقل چه میکند با آدمی؟ مجنون میسازدش، حال آیا مجنون از آدم بی روح و عشق بهتر نیست؟ خدایا چرا این کردی با من؟ در چه بیدادی گذاشتی ام که جنون است راه گشایشش؟

چه کردی و چه ها که نکردی با این خلق حیران به بوی تو...

      

                                                                              فعلا با اجازه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 14:52  توسط سهراب  | 

بنا به در خواست دوست عزیز نوید نیک نفس کرمانی بنده از طرف ایشون اعلام می دارم که نظر هایی در وبلاگ ایمان ایرانی با عنوان نوید داده شده ربطی به نوید نیک نفس کرمانی ندارد نظر دهنده ی محترم از دوستان سال بالایی اند با تشکر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 12:33  توسط فرید  | 

خلاصه که آنجا(یک شهری که بودیم) روز بود و فعلا شب نداشت اما اینجا هم شبه هم روز...اینجا دخترا و پسرا حداکثر به هم نگاه میکنند و آنجا دخترها و پسر ها حداقل ... آنجا اینقدر آدم ها آزادی مشروع و نامشروع دارند که از آزادی کم مانده بالا بیاورند و اینجا آزادی انگار برای مردم مثل تحقیق کردن است.یا واقعا بویی از آن نبرده اند و نفهمیدند آنرا و یا اگر هم به آن میرسند اینقدر نرسیده اند باورش نمیکنند و میگویند نه این آزادی نیست...اینجا به بچه ی اول راهنمایی که میگویی آبجو اینقدر سرخ و سفید میشود گه به غلط کردن می افتی و آنجا ودکا از چایی در ایران رایج تر است.میانگین هر نفر سالی ۱۸ لیتر...ولی اینها به درک...کلا به درک هرچه اینجا هست و آنجا نیست و هرچه اینجا هست و فکر میکنیم نیست و آنجا نیست و فکر میکنند هست...به درک.مقایسه اصولا اگر به امیدواری نرساند آدم را ناراحت میکند...و رشد در ناراحت شدن است...هم است...گفتم که چه مهملات را؟بافتم و بافتم که چه هست و چه نیست که به هست و نیست مهمتری برسم...اینجا آدم دلش تنگ میشود....دل که تنگ میشود اس ام اس که نه تحریم هست انگار ولی میشود زنگی زد و صدایی شنید از دوست عزیزی که دلت تنگش شده...قراری میگذاری که ببینی اش...ببینی شان...آنجا اما دلت که تنگ شود ... صدا هم نمیتوان شنید...فقط تویی و فکر دوستانت...فکر صداشان...تصور وجودشان...تجسم گاهشان و فقط تویی و خیالت که هرچه قویتر باشد بیشتر به کارت می آید...و این یعنی غربت...

دوست هم چیز عجیبی است و رفیق از آن عجیب تر ولی با این اوصاف حساب برادری جداست....عشق خود آنقدر پیچیده است که هنوز که هنوز است جمعی درآن حیرانند حال برادری چیست که عشق در آن معنا پیدا میکند...برادری...برادری ساده نیست...هیچ چیزش ساده نیست...نه درکش...نه فهمش...نه رسیدن به آن و نه ترکش که حتی از همه شان سخت تر همین ترکش است و باید باشد.کاش قاصر نبود زبان از بیان احساسات...اگر از بیان قاصر است پس برای چه آفریده شده این زبان؟کاش زبان میتوانست به همه بگوید به وضوح زلال بودن عشق را...عشق به رفیق نه...به آنکه از برادر هم عزیز تر است.

 

                                                                                             فعلا با اجازه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 23:5  توسط سهراب  | 

سلام!!!

خوبید؟ اگه نیستید سعی کنید باشید!!!

چند روز پیشا داشتم تام و جری میدیدم. جالب بود واسم. این جوری بود که گربه دنبال موش می دوید و سگ دنبال گربه!!! خب چیش جالبه؟ هان! قضیه سر اینه که آیا گربه بد بخته یا نه!  بنده خدا هم دنبال موش میره هم از سگ فرار میکنه! حتما دارید فکر می کنید که من دارم شرو ور می گم اگر این جوری فکر کنید تا حدودی طبیعیه...  آخه می دونید منم یه جورایی همین مشکل رو دارم نمی دونم...موندم...فکر کنم بد بخت باشم مخصوصا اگه جای ۱ سگ چند تا سگ دنباله آدم باشن(سگ یه مثال هست قصد توهین به کسی ندارم)

فعلا..

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 19:14  توسط فرید  | 

man injam...na iran...rusie...bazi vaghta fek mikonam in safar boshtar az uni ke fek mikardam baram baese tafakor mishe...inja koli chiz vujud dare ke mishe moghayese kard o azashun koli soal be dast avord ke hatta tekrarian ama va3 adam jeDtar mishan!
dashtim rah miraftim tu khiabunash ke mididim ghiafeye mellato...hududan kamtar az 10 darsadeshun akhm kardan va in darsad tu khiabunaye tehran mirese hade aghal masalan be hudude 50-60 darsad.asabani manzuram adamaiie ke malume narahatan,kalafean,pakaran,tu khodeshunan....
inja azadan...be shedat...va ede'ayi ham nadarand ke ma azadi darim...osulan mardomi hastand ke niazi be edea kardano poz dadan nadaran.jalbe tavajoh  be [...]eshune.tu iran mellat kolli edea o ina vali azadishun dar moghayese ba inja hiche asan azadi barashun tarif nemishe...manzur az azadi har ghalaty kardan nist!
inja adama dust daran chizio ke migan dust daran va badeshun miad az chizi ke migan badeshun miad.mese iran nist ke vaghty mikhaynazare kasio beduni raje be khodet az yeki khahesh koni bere azash beporse chon fek mikoni shayad bahat rurast nabashe un lahze.adama zahero baten khodeshunan
baghiasho badan minevisam inja yeki montazere

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 18:28  توسط سهراب  | 

سلام!!!

خب٬ چند وقت پیشا بود که به سهراب گفتم میخوام تو تابستون بنویسم٬ گفتم جاش مهم نیس٬ بعد گفتم که تو همین وبلاگ بنویسم٬ بعدش به سهراب گفتم که پایه ای وبلاگ رو زنده کنیم اونم گفت آره!!!

بگذریم٬ این مثل رو تا خالا شنیدی: کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد٬ آخی٬ کوزه گر چه قدر بد بخته٬ نه؟؟؟

دلیلش شاید بخیل بودنش باشه اما من هیچ وقت این جور فکر نکردم همیشه این جور فکر کردم که تا حالا نتونسته یه کوزه سالم داشته باشه٬ هر کاری که کرده کوزه شکسته٬ نمیدونم...

حالا این قضیه قضیه منه٬ منی که همیشه... نه بگذریم خود ستایی میشه!!!

اما من فکر می کنم که اون کوزه گر یکمی بد بخته درست مثل .... 

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 18:6  توسط فرید  | 

حتی جنگجوها هم که خواستن پاشن از جاشون انگاری یکی واساده بود و هرکی میخواست پاشه رو نشونه میرفت...انگاری یه تیری از غیب بود که میومد و مینشست بیخ گردنشون...آی میسوخت...مگه میشد دیگه پاشه آدم...اما تلاش آخر بود...شده لنگ لنگون هم میرفتن به میدون...اگه شد که شد اما اگه نشد به جز مرگ شاید اسارت در انتظار بود...شاید...

                                                                                                                        فعلا با اجازه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 22:46  توسط سهراب 

سفر به تنش چسبیده بود...خیلی لذت برده بود...خیلی حال کرده بود...وقتی خسته و کوفته با کوله پشتی غول آساش اومدخونه یه احساس خلا کرد...احساس بیکاری...تا عصر تونست با بازی کامپیوتری و ساز خودشو سرگرم کنه...اما احساسه میاد همیشه به محض اینکه بیکار میشه و حوصله اش سر میره...یاد یه حرفی میافته...پیشنهاد یک دوست...دوسته چند روز پیش بهش گفته بود میخوام کویر سیرابو احیا کنم...اونم به عنوان یه پیشنهاد شنیده بود و گفته بود احتمالا کمکت میکنم...خب اگه همه چیز به این سادگیا بود که مرضی نبود که این متنو بنویسم...مشکل اینجاست که یه مدتی قبل شاید حدود شیش یا مثلا ده ماه قبل از کویر سیراب نه ولی از چیزی که ازش بدست اومده بود حالش به هم خورده بود...حالش خیلی به هم خورده بود و مثل یکی دیگه از دوستاش یا حتی دوتا دیگه از دوستاش تصمیم گرفته بود اگه کلاهشم بیافته اونورا برنمیگرده برداره...آره تصمیم جدی بود و حتی هنوزم جدی هست تا حدی ولی مهم تر از جدی بودنش مانع بودنشه...بدیهیه که این یارو منم و مشکل اینجاس که من تصمیم گرفته بودم دیگه عمرا چیزی تو این بیابون ننویسم ولی الان نیازایی بوجود اومده و چیزایی زاده از از اتفاقات و حوادثی که شاید لازم باشه یه چیزایی اینجا نوشته شه...الان حس میکنم یه هدفی هست یه چیزی که ارزش رسیدن بهش بیشتر از ارزش ادامه اجرای اون تصمیمه.

دوست اصولا دوتا از مهمترین استفاده هاش یکی زمان هم دردیه و یکی هم زمان مشورت...شما بگید اگه جای من بودید چیکار میکردید؟ ضمنا به اسم من هم کاری نداشته باشید ... اونایی که منو خوب میشناسن میفهمند من کیم و نظر همین آدما مهمه برای همین اگه نشناختین لطفا زیاد گیر ندین و کنجکاوی نکنید.اگه فهمیدید هم لطفا اعلان عمومی نکنید...بذارید کسی نظر درست حسابی بده که منو میتونه بشناسه و تا حد خوبی نظرش قابل تامل هست.

ممنون

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 21:1  توسط بروبچه 2 ای  | 

نمی دانم شما یادتان هست که عده ای در دوره ی قبل نظر سنجی می کردند و رای معین را ۱۷ میلیون می گفتند ؟! واینکه معین چه قدر رای آورد؟!

 گفت: 5 ساعت بعد از مناظره تلویزیونی آقایان کروبی و احمدی نژاد در سایت «یاری نیوز» و «قلم نیوز» که هر دو متعلق به ستاد آقای موسوی است اعلام کردند برپایه یک نظرسنجی بعد از این مناظره آرای آقای احمدی نژاد 8 درصد ریزش کرده است!

گفتم: مناظره ساعت 12 شب تمام شد و تا ساعت 5 صبح هم که مردم  خواب بوده اند بنابراین چگونه 5 ساعت بعد از مناظره نظرسنجی کرده و نتیجه آن را هم بررسی و اعلام کرده اند؟!
گفت: چه عرض کنم؟!
گفتم: تازه اعلام کرده اند «اکثر نظرسنجی ها نشان می دهد که آرای احمدی نژاد 8 درصد ریزش داشته»!
گفت: یعنی در عرض 5 ساعت از مردمی که خواب بوده اند چندین نظرسنجی انجام داده اند؟
گفتم: گرسنه ای خواب دید که دارد یک نان سنگک بزرگ می خورد. وقتی از خواب پرید، متوجه شد نصف لحاف را خورده است!
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 17:4  توسط بروبچه 2 ای  | 

ما بی ادبانیم چون از بردن نام چنگ اندازان به بیت المال ابایی نداریم.

بی ادبیم چون فریاد فرو خورده بیست ساله مستضعفان را به گوش ملت رساندیم .

بی ادبیم چون در منطق ما احترام و ابروی غارتگران حقوق مردم  بر شرافت یک روستایی محروم شرافت ندارد .

در منطق ما شرط ادب ادای تکلیف است.

در منطق ما جواب به دروغ های تاریخی  افشای پرونده چپاولگران بیت المال و تو دهنی به سرمایه داران زر سالار  که دست در اموال محرومین دارند  بی ادبی نیست.

بله ما وتمام محرومینی که داد تظلم می کنند بی ادبیم وشما بی ادب نیستید .

چون شما بلدید طوری حرف بزنید  که نژادپرستان صهیونیست  خم به ابرو نیاورند و قلدرمابان امپریالیسم  سوت و کف بزنند

شما بلدید طوری زبان بزنید  که بهائیان  صهیونیست ها  انجمن حجتیه ها  نهضت ازادی ها منتظری ها و نامیدان از زمین زدن انقلاب خمینی به وجد بیایند.

خوب هم بلدید عافیت طلبانه دست به زیر چانه بزنید و بگویید "هر ایرانی یک صدا..." و لابد در نظرتان صهیونیست ها هم  ایرانی محسوب می شوند .

باشد این شما و این حامیان ناخوانده تان

ما همین که دل محرومان ومستضعفان  این ولی نعمتان انقلاب خمینی  را شاد کنیم برایمان کافی است.

هر چند انها قلمی نداشته باشند که بیانیه ای میر حسینی صادر کنند زر وزوری ندارند که به پای احمدی نژاد  بریزند  بلند گویی ندارند که نام خمینی را روزی صد بار تکرار کنند.

ما یادمان نمی رود...

ما برای شوخی وتفریح وتعارفات سیاسی انقلاب نکردیم

ما برای بلند کردن عده ای از سر اموالمان ونشاندن عده ای دیگر قیام نکردیم

ما برای سکوت در برابر چپاولگران قیام نکردیم

یادمان نرود ...

مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است. ما میراثداران خون شهید پیچک ها هستیم  که گفت :"" بگذارید بگویند که حکومت دیگری بعد از حکومت علی (ع) بود به نام حکومت خمینی که  با هیچ ناحقی نساخت تا سر نگون شد .ما از سر نگونی نمی ترسیم . از انحراف می ترسیم.""

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 21:19  توسط بروبچه 2 ای  | 

به نام خداوندی که دوست داشتن را آفرید

بش گفتم چته؟

گفت هیچی

-من وتو یه عمره باهم هستیم نمیتونی دروغ بگی بم

-تنگ اومدم

-چرا؟

-جا تنگه خب

-آخه چرا؟

-نمدونم تنگ شده دیگه, دیگه واس من جا نداره

-اگه واس تو جا نباشه واس منم نی

-نمدونم , شاید من جا زیاد میخوام. میگن اون بالاییه بزرگه.بزرگه؟

-آره مگه شک داری؟؟؟

-یعنی میخوای بگی تو کاملا مطمئنی؟؟؟

-...

-اصلا بیخیل فردا جغرافیا داریم! بشین بخون , منم کنارتم

-باشه , ولی آره راس میگی جا تنگه... یعنی تنگ شده!

-یه عمره که تنگه , همین تنگیش قشنگه!

فعلا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 11:49  توسط فرید  | 

 

امام صادق (ع): ...آنان که تو را شناختند تنها جسمشان در دنیا با مردم و قلبشان همیشه در نزد تو حاضر است و اگر لحظه ای از تو چشم بربندند روحشان از شوق دیدارت در قالب جسم تاب نیاورد ... وجودشان از سر تا قدم از تو لبریز شد و نطق واشاره و نفس هاشان از تو و برای تو شد و در ریاض قدس تو در حال ترددند...

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 10:3  توسط بروبچه 2 ای  | 

به نام او

سلام!

یه چند وقتی بود که میخواستم بنویسم اما اصلا حسش نمی یومد اصرار یکی از دوستان و دیدن خواب بودن وبلاگ! مرا بر آن داشت که عزم را جزم کنم و شروع به نوشتن کنم:

اول از سمینار شروع کنم،از سمینار چیزی جز اتاق سمینار(که الان توشم!) و یکسری یادگاری برام نمونده(البته از جنبه مادی)اما یکسری چیز(نه از اون چیزا!) بهم داد مثل..مثل یه تجربه خوب مدیریتی،رفیقان و نارفیقان جدید! شناخت بیشتر آدمای دوروبرم،کلی خاطره خوب و یکمی بد، تجربه داشتن وضعیت خیلی بد درسی و یکمی تنهایی! سلام کردن به یکسری آدم تو حیاط که من حتی اسم بعضی هاشون رو نمیدونم،شنیدن حرفایی از آشنا و ناآشنا مثل:...یده بودید با این سمینارتون،ایول عجب سمینار باحالی یا بعضا هم اشاراتی با 2 از انگشتان دست مشاهده می شود(هنوز دلیلش رو نفهمیدم!) بعضی ها هم می گن خسته نباشی،یا عده ای دیگه وقتی من رو می بینن شروع می کنن شعر پر محتوای آقای دبیر رو خوندن(به علت اینکه شعر،زیادی محتواش قویه از آوردنش صرف نظر می کنم) بگذریم

من از یه موردی خیلی می ترسم اونم اینکه مبادا حقی نا حق کرده باشم و نفهمیدم(شاید الان فکر کنید دارم شعار میدم،اما خب می ترسم) یا اینکه نباید کاری رو میکردم و کردم یا کاری رو نباید می کردم و کردم! این چیزا یکمی اذیت می کنن آدمو..

دیگه چی بگم؟ آهان! برو بکس 2 ای گل کاشتن! یک کاشی کاری خوب،و یک معرق مشتی درست کردن،به یاد راهنمایی... ایشالا که موندگار باشن

عده ای از رفقا(گفتم رفقا یاد آقای صابر افتادم،اوشون همیشه می گفتن رفقا...) میگن من عوض شدم،ادبیاتم فرق کرده و یکسری اخلاقام عوض شده،اصولا عوض شدن بد نیست در صورتی که در جهت خوبی باشه،به غیر از یکی دو مورد تغییر بد،احساس می کنم که تغییرات خوبی داشتم، البت من نمی تونم دقیق بگم،باید از دوستان پرسید!

حرف خاص دیگه ای نمونده  اگر حرفی که مونده که راجبش نگفتم،بگید که بگم!

                                                                     با اجازه!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 13:22  توسط فرید  | 

اینجا اتاق سمینار است . همین حالا...

ایمان

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 11:51  توسط بروبچه 2 ای  |